ابن میثم بحرانى در شرح این مطلب مى نویسد: «پرهیز از اوّل سرما که ابتداى پاییز است به این دلیل است که تابستان و پاییز هر دو از جهت خشکى [یبوست] مشترک هستند و بدنها با حرارت تابستان خو گرفته اند؛ از اینرو، هنگامى که با سرما مواجه شوند، به سرعت از آن متأثر شده و دو نیروى برودت و یبوست که طبیعت ضعف و فنا است، در بدن قوى مى شود و به همین دلیل درختان خشک شده و برگهاى آنها مى سوزد و بدنها ضعیف و لاغر مى شود؛... اما سرما در آخر زمستان و طلیعه بهار اثرى به عکس دارد؛ زیرا زمستان و بهار در طبیعت رطوبت اشتراک دارند؛ ولى زمستان سرد است و بهار گرم و از اینرو، سرماى آخر زمستان با حرارت بهارى ممزوج شده و از شدّت سرما کاسته مى شود و این اعتدال حرارت همراه با رطوبت، زمینه مناسبى براى ایجاد طبیعت حیات و زندگى است و سبب رشد گیاهان و به برگ و بار آمدن درختان و تقویت بدن انسانها مى شود.»

امام صادق علیه السلام در گفتگو با «مفضّل بن عمر» به سودمندى سرما و گرما در طول سال اشاره فرموده و آن را سبب عبرت بشر و دلیل محکمى بر تدبیر حکیمانه الهى دانسته اند: «اعْتَبِرْ بِهذِهِ الْحَرِّ وَالْبَرْدِ کَیْفَ یَتَعاوَرانِ الْعالَمَ وَیَتَصَرَّفانِ هذا التَّصَرُّفَ مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِ وَالاْعْتِدالِ لاِقامَةِ هذِهِ الاْزْمِنَةِ الاْرْبَعَةِ مِنَ السَّنَةِ وَما فِیهِما مِنَ الْمَصالِحِ ثُمَّ هُما بَعْدَ دِباغِ الاْبْدانِ الَّتِى عَلَیْها بَقاؤُها وَفِیها صَلاحُها فَاِنَّهُ لَوْلا الْحَرُّ وَالْبَرْدُ وَتَداوُلُهُما الاْبْدانِ لَفَسَدَتْ وَاَخْوَتْ وَانْتَکَثَتْ فَکِّرْ فِى دُخُولِ اَحَدِهِما عَلَى الاْآخَرِ بِهذا التَّدْرِیجِ وَالتَّرَسُّلِ فَاِنَّکَ تَرَى اَحَدَهُما یَنْقُصُ شَیْئا بَعْدَ شَىْ ءٍ وَالاْآخَرُ یَزِیدُ مِثْلَ ذلِکَ حَتّى یَنْتَهِىَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُما مُنْتَهاهُ فِى الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِ وَلَوْ کانَ اِحْدَاهُما عَلَى الاْخْرى مُفاجاةً لاَضَرَّ ذلِکَ بِالاْبْدانِ وَاَسْقَمَها؛

 [اى مفضّل!] به گرما و سرما با دیده عبرت بنگر که پیاپى بر این عالم وارد مى شوند. این دو دما، با فزونى و کاستى و تعادل باعث شده اند که فصول چهارگانه و تنوع هوا در سال پدید آید و مصالح فراوان را در پى داشته باشند. این دو (گرما و سرما) بدنها را دباغى کرده و باعث پایدارى و استحکام آنها مى گردند. اگر سرما و گرما و تداول و تناوب آنها نسبت به بدنها نبود، هر آینه بدنها فاسد مى شدند و از بین مى رفتند.

تأمّل کن که چگونه یکى از آن دو به تدریج وارد دیگرى مى شود . تو مى بینى که یکى از آن دو اندک اندک کم مى شود و دیگرى آرام آرام افزوده مى شود تا هر یک به منتهى درجه خود در فزونى و کاستى برسند؛ اگر یکى از آن دو، ناگهان وارد دیگرى مى شد، باعث زیان و بیمارى بدنها مى گردید.»