مزاج نا معتدل ساده:

مزاج نا معتدل ساده (بسيط) مزاجي است كه به سوي يكي از دو قطب مخالف گرايش داشته باشد . در مزاج نا معتدل چهار حالت شناخته شده است: به قرار زير مزاج ساده اي كه از اعتدال خارج است، يا در جهت يكي از دو قطب موثر قرار گرفته است و آن نيز داراي د و جنبه است : يا گرم تر از حد لزوم است ولي  مرطوب تر و خشك تر از حد لزوم نيست، يا اين كه سردتر از حد لزوم است ولي خشك تر و مرطوب تر از حد نياز نيست. يا مزاج ساده اي كه خارج از اعتدال است و در جهت تاثيرپذيري قرار گرفته است و آن نيز داراي دو جنبه است :يا خشك تر از حد لازم است ولي گرمتر و سردتر از حد لزوم نيست، يا اين كه مرطوب تر از حد لازم است و گرمتر و سردتر از حد لزوم نمي باشد . نمي توان تخمين زدكه اين حالت چهارگانه مورد اشاره تا چه مدتي پايدار مي مانند، زيرا حالت گرمتر از حد لزوم، بدن را خشك تر از حد لازم مي كند و حالت سردتر از حد لزوم، رطوبت بدن را به طور غيرعادي بيشتر مي كند و در نتيجه ميزان رطوبت از حد لازم تجاوز مي كند و نيز حالت خشك تر از حد لازم، بدن را بسرعت بيشتر از حد لزوم سرد مي كند. رطوبت بيشتر از حد احتياج بدن چنانچه به مرز افراط برسد، در سردي بخشيدن به مزاج بيش از خشكي موثر است و اگر به حد افراط نرسد مدت زيادي در نگاهداري بدن پافشاري مي كند و سرانجام بدن را بيش از حد لزوم سرد مي كند . اين بود چهار حالت، ساده (بسيط) كه ذكر شد و از اين گفتار دريافتي كه اعتدال مزاج و تندرستي به گرمي بيشتر از سردي نياز دارد.

 مزاج نا معتدل مركب:

مزاج نا معتدل مركب مزاجي است كه خروج آن از اعتدال مبتني برهمه قطب هاي مخالف است . مثلامزاج در يك آن گرم تر و مرطوب تر از حد لازم و يا گرم تر و خشك تر از حد لزوم است و يا اين كه در آن واحد سردتر و مرطوب تر از حد لازم و يا سردتر و خشك تر از حد لازم مي باشد . ليكن همزماني گرمتر و سردتر از حد لازم و يا همزماني مرطوب تر و خشك تر از حد لازم هرگز ممكن نيست. هر يك از مزاج هاي هشتگانه ساده و مركب نامعتدل، يا فاقد ماده  است، مانند اين كه حالتي را مزاج به وجود آورده است كه بدن به آن عادت ندارد و خلطي نفوذ نكرده است ك ه با بدن بسازد . تاثير اين عمل موجب تغییر مي گردد، در نتيجه حالت ويژه اي براي آن رخ مي دهد . از اين مقوله است حالت گرمي تبدار شديد و حالت سردي تهيگاهي كه بر اثر تماس با برف سرد گشته است  و يا اين كه مزاج ساده و مركب نا معتدل واجد ماده است. چنانكه بدن خود ر ا با كيفيت آن مزاج كه خلط در او نفوذ كرده است سازش دهد و خلط به واسطه مجاورت بر بدن نيز چيره شده باشد، در نتيجه اين عمل در بدن كراثي تغيير ايجاد مي شود . مانند سردي جسم آدمي به سبب بلغم زجاجي  يا گرمي بدن به سبب صفراي  و بدان كه مزاج واجد ماده د و وجه دارد : وجه نخست آنكه ماده تغيير يابد و جسم را بهبودي دهد و وجه دوم اين  كه ماده در مجاري و مخفي گاههاي مزاج  محبوس بماند و اين حبس و تداخل  موجب ورم گردد و شايد همچنين نباشد . اين بود گفتار ما در باره مزاج و شايسته است كه پزشكان آنچه را كه از ويژگي هاي طبيعت بيان نكرده ايم خود دريابند.

منبع : قانون، کتاب اول